تبليغاتX
بود سوزي در آهنگم خدايا!
 
 

هر چی غصه است به سر من اومده

تو که رفتی بعد تو غم اومده

تو که رفتی همه چی تموم شده

خنده این روزا برام حروم شده

تو که رفتی طاقتم سر اومده

اشک چشمام از غمت کم اومده

تو که رفتی همه چی تموم شده

خنده این روزا برام حروم شده

تو که رفتی واسه من دنیا غریبه به خدا

تو که رفتی زندگیم دیگه تمومه به خدا

دیگه من طاقت ندارم نمیتونم بمونم

این روزا از بهت غربت نصفه جونم به خدا

میدونم که با تو موندن واسه من یه جور خیاله

خیاله از تو گذشتن واسه من آره محاله

محاله بی تو بمونم موندنم بی تو عذابه

عذابه تموم حرفام میدونم که بی جوابه

غم دوری تو عشقم به روی قلبم نوشتم

نوشتم که با تو موندن آره بوده سرنوشتم

سرنوشت شوم من رو هر کی از نگام شنیده

شنیده ولی میدونم طعم عشقو نچشیده

حیف تموم زندگیمو به پای تو گذاشتم

حیف از اون لحظه هایی که به پای تو میمردم

حیف دقیقه های عمرم به ثانیه رسیده

حیف که آرزوهام به انتها رسیده

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:20  توسط شقایق  | 

 
 

دستات تو دسته منه ،ولی دلت نمی دونم کجاست

چشمات پی چشمه کیه که اینجوری سر به هواست؟

خودم دیدم دستا اون تو رو نوازش می کنه

قصری که ساختم تو دلم داره خرابش می کنه

ما رو به کی فروختی؟ ما رو به چی فروختی؟

تو این جهنم سرد به آتیش کی سوختیم؟

هیچ وقت ندیدی قلبم تو این قفس اسیره

دلت می خواد بمیرم اوون دستاتو بگیره

آرزوهامو کشتی و خودت اینو خوب می دونی

دلت می خواد آدم بشی. سعی نکن نمی تونی

نفرینتم نمی کنم لیاقتش رو نداری

خوب گرفتم موچتو باز لب رو لبه کی میذاری؟

همیشه اشکات واسه من بود

اما خوشیت با دیگرون

دستات تو دسته من بود

اما دلت با دیگرووون

دلت می خواست گریه کنم پس بشین اشکامو ببین

دمست داری التماس کنم نری؟می خوای بری؟ برو بمیر

ما رو به کی فروختی؟ ما رو به چی فروختی؟

تو این جهنم سرد به آتیش کی سوختیم؟

هیچ وقت ندیدی قلبم تو این قفس اسیره

دلت می خواد بمیرم اوون دستاتو بگیره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:18  توسط شقایق  | 

 

 

خدا با اسم اعظم يا علي گفت ملك در اولين دم يا علي گفت


 

عجب سري است در خلقت كه از خاك چو برمي خواست ادم يا علي گفت



عصا در دست موسي اژدها شد كليم انجا مسلم يا علي گفت



مسيحا هم دم از اعجاز مي زد ز بس بيچاره مريم يا علي گفت



محمد در شب معراج برخاست به قصد قرب اعظم يا علي گفت



ز ليلي من شنيدم يا علي گفت به مجنون چو رسيدم يا علي گفت



مگر اين وادي دارالجنون است كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت



چمن با ريزش باران رحمت دعايي كرد و او هم يا علي گفت



نسيمي غنچه اي را باز مي كرد به گوش غنچه كم كم يا علي گفت



علي را ضربتي كاري نمي شد گمانم ابن ملجم يا علي گفت



مگر خيبر ز جايش كنده مي شد يقين انجا علي هم يا علي گفت

یا علی

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 23:16  توسط شقایق  | 

                                                     
 
man asheghe in ahange homayon shajariyan hastam kheili doost daram in ahango
 
 
بيا بيا که مرا با تو ماجرايي هست
 
بگوي اگر گنهي رفت و گر خطايي هست

روا بود که چنين بي حساب دل ببري؟

مکن که مظلمه خلق را جزايي هست

توانگران را عيبي نباشد ار وقتي
 
نظر کنند که در کوي ما گدايي هست
 
به کام دشمن و بيگانه رفت چندين روز
 
كه دوستان نشنيدند كه آشنايي هست
 
كسي نماند كه بر درد من نبخشايد
 
کسي نگفت که بيرون از اين دوايي هست
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 21:8  توسط شقایق  |